تبلیغات
پشت پلک کتاب - از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

یکشنبه 14 خرداد 1396
ن : بهـــــاره .ش نظرات

از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم

کلمات کلیدی : از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم , هاروکی موراکامی , مجتبی ویسی , نشر چشمه ,


از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم
هاروکی موراکامی / مجتبی ویسی
نشر چشمه: چاپ ششم
تعداد صفحات: 179



وقتی کتابی هیجان زده ام کند موقع خواندنش می خندم. جور دیگری نمی توانم لذتم را از خواندنش نشان بدهم. این کتاب جز آن دسته کتابی هایی بود که حسابی من را سر ذوق آورد. اینقدر از خواندنش لذت می بردم که هر روز یک فصل یا کمتر را می خواندم و با اینکه هنوز برای خواندنش اشتیاق داشتم آن را می بستم و اجازه می دادم ذهنم درباره آنچه که خوانده ام کمی فکر کند و انگار به این صورت لذت خواندنش دوچندان می شد. از طرفی چون این کتاب، کتاب حجیمی نیست و تعداد صفحاتش (متاسفانه) کم است با این وقفه ها سعی می کردم که زمان بیشتری را برای خودم بخرم و بیشتر با این کتاب درگیر باشم.

 برخلاف آنچه ناشر در طبقه بندی کتاب ادعا کرده این کتاب اصلا داستان نیست. اگر پشت جلد را ملاحظه بفرمائید این کتاب را جز دسته «داستان های  غیرفارسی» طبقه بندی کرده اند. ولی هم برطبق ادعای خود نویسنده در مقدمه و هم با توجه خود مطالب کتاب واضح است که این کتاب در واقع نوعی خود زندگی نامه است و نه داستان. اگرچه موراکامی در انتهای کتاب از اینکه «از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم» را جز «خود زندگینامه های تحلیلی» هم طبقه بندی کند اجتناب می کند ولی در هر صورت کتاب قطعا داستانی نیست. 

نویسنده کتاب، موراکامی، در این کتاب درباره برنامه منظم دویدنش در طول بیست و پنج سال (تا سال 2007 که این کتاب را منتشر کرده است) گفتگو می کند. او دویدن را استعاره ای قرار می دهد و آن را به نویسندگی و در نهایت شخصیت خودش ارتباط می دهد و با استفاده از شرح تمریناتش برای دویدن و شرکت کردن در مسابقات مارتن و سه گانه و تجربیات متنوع و جالبی که از هر مسابقه به دست آورده است به نوعی وجوه شخصیتی خودش و تاثیر آن بر نویسندگی اش را آشکار می کند. 

اگر من، بخواهم این کتاب را طبقه بندی کنم آن را حزء آن دسته از کتاب های روانشناسی و فلسفی قرار می دهم که انسان را به شاد زیستن و سالم زیستن ترغیب می کنند. در اغلب لحظاتی که کتاب را می خواندم مدام به موراکامی که چنین با پشتکار، برنامه منظم دویدن های روزانه اش را برای سال های متمادی دنبال کرده است غبطه خوردم و حتی لحظاتی با خودم فکر کردم چرا من هم چنین برنامه منظم ورزشی را برای خودم رو به راه نکنم (که البته می دانم تنبل تر از اینم که چنین کاری را انجام بدهم). آنچه از این کتاب برداشت کردم این بود که حتما موراکامی در نویسندگی اش هم چنین نظم و پشتکاری را دنبال کرده که به این جایگاه رسیده است و بی شک هم چنین است.

اگر دنبال کتابی می گردید که از خواندنش لذت ببرید و در عین حال باعث شود به زندگی نگاهی متفاوت داشته باشید اکیدا و موکدا این کتاب را توصیه می کنم. 

جمله هایی از کتاب:

"افراد خصوصیات و گرایش های ذاتی خاص خود را دارند که همیشه با آنان خواهد ماند، چه بخواهند، چه نخواهند. می توان تا حدی تعدیل شان کرد ولی جوهره شان تغییر ناپذیر است." ص/90

"جهان فقط به یک عامل مشخص شرارت نیاز دارد تا مردم انگشت اتهام به سوی آن دراز کنند و بگویند:«همه‌اش زیر سر توست!»" ص/140