تبلیغات
پشت پلک کتاب - آنسوی حریم فرشتگان

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

پنجشنبه 11 دی 1393
ن : بهـــــاره .ش نظرات

آنسوی حریم فرشتگان




آنسوی حریم فرشتگان
ادوارد مورگان فورستر/ ترجمه شیرین تعاونی(خالقی)
انتشارات نیلوفر: چاپ دوم 1380
تعداد صفحات: 241

ادوارد مورگان فورستر یکی از نویسنده های بزرگ قرن بیستم انگلستان است که در ایران بیشتر بخاطر کتاب جنبه های رمانش شهرت داد. اثر معروف او سفری به هند و کتاب مشهور دیگرش پایان هاواردز نام دارد. کتاب آنسوری حریم فرشتگان اولین رمان این نویسنده است که به تقابل دو فرهنگ متفاوت می پردازند. دو فرهنگ به فاصله انگلستان و ایتالیا به تفاوت فاحش آب هوایشان. بیوه زنی در یک سفر به ایتالیا عاشق جوانی دندانساز می شود که از خودش کوچکتر است. این عشق به ازواجی زود هنگام منتهی می شود. ازدواجی که از نظر فرهنگ انگلستان فرهنگ سخت گیرانه و پر از پیرایه و مقررات گناهی کبیره محسوب می شود. 
همین تقابل فرهنگی باعث به وجود آمدن کنش های داستانی می شود. باعث تغییرانی در شخصیت های اصلی و در نهایت به یک تراژدی ختم می شود. داستان در ابتدا کمی کسل کننده به نظر می رسید. داستان گویی به سمتی می رفت که گاهی از خودم می پرسیدم هدف نویسنده از گفتن این حرف ها چه می تواند باشد. ولی درست زمانی که تصمیم گرفتم کتاب را کنار بگذارم ناگهان چرخی در داستان رخ داد و داستان کم کم به حرکت درآمد. به صورتی که تا آخرین لحظه نتوانستم از خواندنش دست بکشم!

بخشی از کتاب:
"بعضی ها اصلا  به این خاطر به دنیا می آیند که کاری نکنند. من هم یکی از همانها هستم؛ نه در محیط درس و دانشکده شق القمری کردم و نه در محیط کار و حرفه‌ام؛ بعد هم راه افتادم آدم اینجا که جلوی ازدواج لیلیا را بگیرم؛ اما کار از کار گذشته بود. این بارهم که به قصد گرفتن بچه آمده‌ام، باید دو مرتبه بعنوان یک" شکست خورده آبرومند" به ساوستون برگردم. اینست که دیگر انتظار معجزه ای را نمی کشم و نتیجتا هیچوقت هم توی ذوقم نمی خورد...اگر بشنوید حوادث مهم زندگی من چه چیزهایی هستند حتما تعجب می کنید: مثلا تماشاخانه رفتن دیروزمان، و یا گفتگوی امروزمان، و یا این گفتگوی امروزمان – خیال نمی کنم هیچوقت هم حادثه‌ی مهم تری برایم اتفاق بیافتد... گمانم سهم من گذشتن از میان دنیاست بدون برخورد کردن با آن و یا اثر گذاشتن بر آن...هیچ نمی دانم که این سرنوشت خوبست یا بد. من نه می میرم و نه عاشق می شوم. و دیگرانی که می میرند یا عاشق می شوند همیشه وقتی این کار را می کنند که من نباشم."
صفحه 197



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What causes the heels of your feet to burn? دوشنبه 16 مرداد 1396 06:12 ق.ظ
What's up colleagues, good article and fastidious urging commented at this
place, I am genuinely enjoying by these.
Foot Pain شنبه 14 مرداد 1396 02:05 ق.ظ
Excellent blog here! Also your website loads up fast! What web host are you using?
Can I get your affiliate link to your host? I wish
my site loaded up as quickly as yours lol
http://collinskopbjwgrxf.snack.ws/hammer-toes-natural-treatment.html شنبه 30 اردیبهشت 1396 11:08 ق.ظ
A fascinating discussion is worth comment. There's no doubt that that you need to write
more about this topic, it might not be a taboo matter but
usually folks don't talk about such topics. To the next!
Best wishes!!
عمو جغد بی شاخ یکشنبه 15 شهریور 1394 12:54 ق.ظ
اگر باقی کتاب مثل قسمت انتخابی شماست که کتاب خوبی باید باشه:)
سلام
بهـــــاره .ش پاسخ داد:
من که از خوندنش لذت بردم. ولی کتاب چیزیه که نمی شه تجویز کرد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر