تبلیغات
پشت پلک کتاب - آدمکش کور

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

شنبه 5 بهمن 1392
ن : بهـــــاره .ش نظرات

آدمکش کور

کلمات کلیدی : مارگارت اتوود , آدمکش کور ,



آدمکش کور
مارگارت اتوود/شهین آسایش
نشر ققنوس:1391
قیمت پشت جلد: 21000
تعداد صفحات:655

آدمکش کور نوشته نویسنده کانادایی مارگارت اتوود و برنده جایزه بورکر 2000 از جمله نویسندگان پسااستعمارگرایی در کانادا است که داستان هایش به شدت مورد توجه قرار گرفته است.

داستان روایتی از دو زاویه دید اول شخص و سوم شخص است  به اضافه بریده های روزنامه ای که با خبرهایش بخشی از حوادث را روشن می کند، در پانزده بخش که هر بخش به قسمت هایی با عنواین خاص خودش تقسیم می شود. دو داستان روایت شده که  در ابتدا جدا از هم و بدون رابطه ای از هم دیده می شوند ولی در انتها به هم می رسند و در کنار هم یک داستان منسجم  را می آفرینند. اثر بسیار خواندگی مارگارت اتوود که با استادی روایت و نوشته شده است. به صورتی که گره گشایی داستان با وجود بالا بودن تعداد صفحات تقریبا در انتهای کتاب صورت می گیرد و خواننده که تا آن زمان بی وقفه به خواندن ادامه داده با ضربه ای ناگهانی با حقیقت رو به رو می شود. حقیقتی که بعد از مطلع شدن از آن، پی می برد که در تمام لحظات در مقابل چشمانش بوده است. ولی نویسنده با چنان هنری خواننده را به دنبال خود می کشاند که به او اجازه نمی دهد درباره این واقعیت روشن و مسلم فکر کند و به نتیجه ای برسد.

راوی اول شخص آیریس چیس دختر کارخانه داری است که آخرین روزهای عمرش را  در زادگاهش تی کوندروگای کانادا می گذراند و در میان حوادث روزمزه پیری اش به روایت داستان زندگی خودش و خواهرش لورا می پردازد که تا آخرین صفحات کتاب به هم گره خورده اند و این گره خوردگی حوادث بی شماری را در  پی دارد. و اما روایت سوم شخص، داستانِ کتابی یه اسم آدمکش کور است که نویسنده آن لورا -خواهر آیریس- است. وقتی لورا در جوانی می میرد آیریس آن را بعد از مرگش منتشر می کند. کتاب لورا یعنی آدمکش کور که عنوان اصلی کتاب هم هست، داستان رابطه ای عاشقانه و مخفی بین زن و مردی است که در آن مرد تحت تعقیب و فراریست و او نیز در رابطه های پنهانی شان به روایت داستانی علمی تخیلی برای زن می پردازد. اما کم کم با جلو رفتن داستان  تمام این ماجراها به هم می پیچند و  داستان آدمکش کور مارگارت آتوود را  در کنار هم خلق می کنند و در این میان حقایق و رمز و رموز داستان یکی یکی برملا می شود و در انتها ضربه نهایی!

بخشی از کتاب:
پدرم در استقبال پیروزمندانه ای که در هالیفاکس برای لشکر بازگشته از جنگ برگزار شد، و در رژه ها و مراسمی که به این مناسبت برگزار شد حضور نداشت، اما وقتی مراجعت کرد مردم تی کوندروگا استقبال فوق العاده ای از او کردند. با دیدنش فریاد شادمانی سر دادند و دست هایشان را دراز کردند تا برای پیاده شدن از ترن کمکش کنند، و بعد مکث کردند. او یک چشم و یک پای سالم داشت. صورتش نحیف، بخیه خورده و عاری از احساس بود.
خداحافظی ها ممکن است بسیار ناراحت کننده باشند، اما مطمئنا بازگشت ها بدترند. حضور عینی انسان نمی تواند با سایه درخشانی که در نبودنش ایجاد شده برابری کند. زمان و فاصله لکه ها را محو می کنند؛ بعد ناگهان عزیز سفر کرده باز می گردد و نور بی رحم آفتاب هر نقطه صورت، حتی جوش ها و چروک ها و موهای ریز را هم به خوبی نشان می دهد.
پدر و مادرم این طور همدیگر را دیدند. چگونه می توانستند آن همه تغییری را که در دیگری ایجاد شده بود بپذیرند؟ گیرم تغییرات را از روی غفلت پیش بینی نکرده بودند، اما این دلیل می شود که از دیدن آن همه دگرگونی دلخور نشوند؟ با این حال دلخوریشان را با سکوت و به ناحق در خود نگه داشتند، زیرا نمی شود کسی را به خاطر آنچه پیش آمده بود سرزنش یا محکوم کرد. هیچ کس مسئول این کار نبود. چگونه می توان طوفان را سرزنش کرد؟

 بخش سوم/ گرامافون/ صفحه 106




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you prevent Achilles tendonitis? دوشنبه 16 مرداد 1396 02:49 ق.ظ
A person essentially lend a hand to make severely articles I might state.
That is the first time I frequented your web page and to this point?
I amazed with the analysis you made to create this particular
submit extraordinary. Excellent process!
عمو جغد بی شاخ سه شنبه 17 تیر 1393 06:49 ب.ظ
خیلی سال پیش کسی بهم توصیه کرد اما هنوز موفق به خوندنش نشدم، ازش اوریکس و کریک رو خوندم که بسیار خوب بود
بهـــــاره .ش پاسخ داد:
منم توصیه می کنم. جز کتاب های خوندیه!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر