تبلیغات
پشت پلک کتاب - گنجشک ها بهشت را می فهمند

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

چهارشنبه 13 آذر 1392
ن : بهـــــاره .ش نظرات

گنجشک ها بهشت را می فهمند

کلمات کلیدی : گنشجک ها بهشت را می فهمند , حسن بنی عامری ,



گنجشک ها بهشت را می فهمند
حسن بنی عامری
انتشارات نیلوفر: چاپ دوم پاییز 1385
قیمت پشت جلد: 4500
تعداد صفحات:440
صحبت کردن درباره بعضی کتاب ها کار سختی است.

راوی کتاب دانیال فیلم ساز حال حاضر و دانشجوی فیلم سازی سال 58 است، که دست خواننده را می گیرد و درست از زمانی که دارد با دوقلوهایش خاله بازی می کند و صدای زنگ تلفن بازی شان را به هم می زند،وارد ماجرا می کند.
پشت تلفن صدای آعلیجانی میآید که اروند جنازه اش را برده و بعد از هفت سال پس داده است. و این آغاز تلاش خواننده برای حل  پازل آعلیجان، شخصیت محوری داستان است. دانیال، خواننده را بین قطعات یک پازل هزار تکه رها می کند و به میل خود هر بار قطعه ای را به دست او می دهد. این قطعات شخصیت هایی هستند که یک به یک می آیند- همه شان به نحوی به علیجان داستان با نخی هایی نامرئی که در طول داستان مرئی می شوند ربط دارند- از خود آعلیجان که خودش را به کوری می زند و دست دانیالی که نقش لال را دارد، می گیرد و با دوربین و ضبط صورت می روند به پاوه آشوب زده، به کردستان 58. شخصیت های بعدی می آیند، عکس ها، قطعه های فیلم، صداهای ضبط شده، بازخوانی گزارش ها و روایت حوادث، همه این ها تماما با آشفتگی زمانی و بدون ترتیب زمانی و شخصیتی که گاهی حتی خود بنی عامری نویسنده هم وارد داستان می شود و خودی نشان می دهد، تا هر کدام یک بعد از شخصیت آعلیجانی که اروند روزی او را برده است و بعد از هفت سال آورده است نشان دهند.

خواننده بعد از طی این آشوب زدگی بالاخره به انتهای داستان می رسد، قطعات کنار هم چیده می شود ولی شکل حاصل تابلویی از یک نقاشی پست مدرن است که خواننده نمی تواند واقعا مطمئن باشد که آیا تمام قطعات، درست سر جای خود قرار گرفته است یا نه!

جدا از استفاده از سبک پست مدرن برای نمایش یک شخصیت دفاع مقدس  که با نوع نگرش سبک پست مدرن به انسان همخوانی ندارد، و البته سبک های پست مدرن اصلا شخصیت محوری به صورت قهرمان ندارند، گره هایی در داستان باقی می ماند که حتی با تکیه بر آشفتگی سبک نویسنده هم نمی توان آنها را باز نشده باقی گذاشت و از کنارش رد شد. پیدا شدن علیشاه نامی در انتهای داستان و آن هم از زبان خود بنی عامری که می خواهد به دانیال بقبولاند که او راوی است و نه دانیال، هجومی از سوالات را به ذهن خواننده سرازیر می کند که در صفحات کم باقی مانده نه تنها کم نمی شوند بلکه به آنها اضافه می شود . و در نهایت داستان در جایی تمام می شود که خود آغاز داستان دیگری است.





می توانید دیدگاه خود را بنویسید
How do you treat a sore Achilles tendon? یکشنبه 26 شهریور 1396 05:31 ق.ظ
It's nearly impossible to find well-informed people on this topic,
but you sound like you know what you're talking about! Thanks
How much can you grow from stretching? جمعه 10 شهریور 1396 01:14 ب.ظ
Fantastic goods from you, man. I have understand
your stuff previous to and you are just extremely
great. I really like what you have acquired here,
really like what you're saying and the way in which you
say it. You make it enjoyable and you still take care
of to keep it smart. I can not wait to read much more from you.
This is really a tremendous website.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر