تبلیغات
پشت پلک کتاب - نظریات ارسطو درباره ادبیات

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

دوشنبه 25 شهریور 1392
ن : بهـــــاره .ش نظرات

نظریات ارسطو درباره ادبیات

کلمات کلیدی : ارسطو , نقد ادبی ,


بدون توجه به اینکه چه فکری درباره تئوری های نقد افلاطون می شود باید اذعان داشت، او بود که بسیاری از مشکلات نقد ادبی را فرموله و تنظیم کرد. همچنین از افتخارات اوست که شاگردش – ارسطو- است که به عقیده منتقدان بعد از او بهترین پاسخ ها را به سوالاتی داد که افلاطون مطرح کرده بود. زمانی که ارسطو ذهنش را متمرکز تحلیل ادبیات کرد، درباره آینده آتن- که افلاطون بسیار نگران آن بود- تصمیم گیری شده بود. از آن پس آتن یک قدرت درجه دوم به شمار می رفت. دیگر مشکلات اجتماعی و سیاسی از درجه اهمیتی که در زمان افلاطون داشتند برخوردار نبودند. این موضوع ارسطو را قادر ساخت تا با آرامش بیشتر به سوالاتی که استادش را نگران کرده بود بیاندیشد.

از آنجایی که آنچه افلاطون گفته بود همیشه در ورای ذهنش بود، ارسطو - که این هم از هوش سرشارش ناشی می شود - متوجه آنچه افلاطون به دنبال آن بود شد. و این کار را با  قرار دادن قوانین متافیزیکی خودش در مقابل قوانین استادش انجام نداد بلکه با بررسی خود ادبیات  به آن دست یافت. درست به همان شیوه که گونه های زیستی را در زمان نوشتن کتابش درباره حیوانات، بررسی و آزمایش کرده بود. مقصر او نیست که بعد ها توضیحات و ادراکات او به قالب قانون درآمدند.حقیقتا کل متد او سرزنشی است عیله کسانی که استاندارد های قطعی تعیین کردند و سعی کردند آثار هنری را در چهارچوب آن بگنجانند.

در همان ابتدای رساله بوطیقایش او قول می دهد که ادبیات را مستقل از پیش فرض های افلاطون بررسی کند. ارسطو شعر حماسی، تراژدی، کمدی، اشعار وحشیانه ی یونان باستان و موسیقی را یکسان می بیند از آن جهت که همه آنها محاکات هستند. آنها در مواد اولیه، موضوعات و شیوه محاکات با هم متفاوتند. همه آنها به جز موسیقی از زبان موزون پیروی می کنند. اما او تسریع می کند که نمی تواند به امپدوکلس عنوان شاعر را اطلاق کند صرفا بخاطر اینکه او فلسفه طبیعی اش را به صورت موزون نوشته است. شاعر از انسان ها کپی برداری و محاکات می کند.از انسان هایی که پویا هستند و آنهایی که بهتر و یا بدتر از آنچه ما هستیم، هستند." تنها فرق بین تراژدی و کمدی در این است که هدف کمدی نشان دادن اشخاص بدتر از آنچه در زندگی واقعی می بینم و هدف تراژدی نشان دادن آنها بهتر از زندگی واقعی است."

شعر دو دلیل برای موجودیتش دارد :اول اینکه انسان حیوانی مقلد است و از محاکات لذت می برد. "شاهد این موضوع را می توان در حقیقت زندگی دید. ما از اندیشیدن به موضوعاتی که به دیده درد به آنها می‌نگریم، وقتی با تمام جزئیات بازسازی می شوند، لذت می بریم. مثل تصویر حیوانات وحشی و اجساد. علت این است که دانستن، بالاترین لذت را نه تنها به فیلسوفان بلکه به تمام انسان های عادی که ظرفیت آموختنشان بسیار محدود است نیز می دهد." دومین دلیل وجودش، به همان اندازه، طبیعی و دلپذیر بودنش برای انسان است: هماهنگی و وزن.

برای افلاطون لذتی که از محاکات و وزن ناشی می شود می تواند خطرناک باشد و روح مدنی را خراب می کند. ارسطو موقتا درباره این مجادله بحث نمی کند. او در این مرحله تنها می خواهد با  استدلالش نشان دهد که محاکات کردن و کسب لذت از این محاکات طبیعی است.

ارسطو با پیروی از استادش به این موضوع معتقد است که هر چه موضوع عالی تر باشد نوع شعر هم عالی تر است. " ارواح دقیق و والا وقایع اصیل و وقایع انسان های خوب را محاکات می کنند  و افراد کم مایه وقایع اشخاص بی ارزش تر را که ابتدا هجو و طنز تصنیف می کنند در حالی که گروه قبلی خدایان را تسبیح و مردان مشهور را ستایش می کنند." از دیدگاه مدرن این مورد با دیدگاه دیگرش تناقض دارد که اظهار داشته بود لذت از کیفیت محاکات- بدون توجه به موضوع مورد محاکات- می آید. که این مورد ممکن است از عوارض بی اعتنایی های سفت و سخت افلاطون باشد. شاید همین موضوع دلیل این واقعیت باشد که ارسطو کمدی را با یکی دو جمله که " محاکاتی است از اشخاص سطح پائین ولی نه به معنای واقعی کلمه بد، بلکه گونه های مضحک و صرفا زیر مجموعه هایی از زشتی." به کنار گذاشته است.

توجه ویژه ارسطو به تراژدی است که اینگونه توصیفش می کند"  تراژدی محاکات است از كار و كرداری شگرف و تمام , دارای درازی و اندازه ی معین, به وسیله ی كلامی به انواع زینت ها آراسته, و آن زینت ها نیز هر یك به حسب اختلاف اجزاء مختلف, و این محاکات به وسیله ی كردار اشخاص تمام می گردد, نه این كه به واسطه ی نقل و روایت انجام پذیرد و شفقت و هراس را بر انگیزد تا سبب تزكیه ی نفس انسان از این عواطف و انفعالات گرد". این تعریف مشهور ذهن افراد زیادی را به خودش مشغول کرده است. عده ای از آنها اینقدر صریح هستند که تصدیق کنند که حسی که در انتهای یک تراژدی بزرگ داشته اند با حسی که گویی از احساس تزکیه شده اند تفاوت دارد. بی شک ارسطو احساس می کرد باید به اتهام افلاطون پاسخ دهد که می گفت درام احساسات را در دل انسان بر می انگیزد بنابراین قادر است او را احساساتی تر و بی منطق تر کند. ارسطو بر این عقیده بود که تراژدی احساسات ما را تزکیه می کند. البته بهتر می بود اگر ادعا می کرد- با توجه به تاکیدش بر فرم – که تراژدی واقعی به احساسات ما فرم می دهد و در نتیجه آنها را کنترل می کند و آنها را به گونه ای می سازد که از خطرناک بودن و غیر قابل کنترل بودن که افلاطون را نگران می کرد دور می کند.

فرم شاید مفهومی ضمنی باشد. در هر صورت ایده‌ی فرم بزرگترین کمکی است که ارسطو به نقد ادبی کرده است. برخلاف افلاطون که شعر را با محتوایش تعریف کرد، ارسطو متوجه بود که تفاوت بین تراژدی و زندگی این است که تراژدی یک نقطه آغار، میانه و پایان دارد و به طور مطلوبی هر قسمت با بخش های دیگر در ارتباط است. این تعریف می تواند فرم منطقی نامیده شود. اما یک فرم اخلاقی هم وجود دارد. قهرمان تراژدی " مردی است که مطلقا خوب و عادل نیست با این حال دلیل بدبختی اش نه گناه و فساد بلکه بعضی اشتباهات و نقص هایش است. او باید کسی باشد که شناخته شده و موفق است. شخص برجسته ای مانند ادیپس و یا تایسس و یا مردان برجسته دیگری از این خانواده ها."  در نتیجه قهرمان تراژدی یک نقص دارد - اگر چه ممکن است خود مسبب این نقص نباشد- بنابراین زمانی که به سرنوشت بدی دچار می شود حس عدالتخواهی ما دچار شوک نمی شود. این فرم احساسی با نتیجه‌ی اثر تراژدی که ما قبلا مطرح کرده بودیم همخوانی دارد. اینکه قهرمان تراژدی باید از یک خانواده سرشناس باشد تنها مد نظر ارسطو نبود بلکه بسیاری از منتقدان و نمایشنامه نویسان تا به روزگاز ما هم به آن معتقدند.

این اعتقاد به فرم او را قادر می سازد تا به تهمت افلاطون که در نظرش شاعران دیوانه‌اند پاسخ دهد. هنر شعر هنر فردی است با استعداد خدادای نه یک انسان دیوانه. زیرا شاعر باید به حقیت رنج های شخصیتش دست پیدا کند و غم ها و خشم هایش را قبل از آنکه از آنها محاکات کند، احساس کند. انسانی که قادر به کنترل جنون خود نیست نمی تواند چنین کاری کند.

ارسطو در پاسخ به تمام حمله های مهم افلاطون با احتیاط عمل می کند. در مورد اتهامی که شاعر دروغ و خطا می گوید، برای مثال وقتی که او یک مسابقه ارابه رانی را به اشتباه نسبت به خود ارابه ران تشریح می کند، ارسطو ادعا می کند که استاندارد هایی که در هنر زندگی و یا دیگر هنر ها صحیح است با استانداردهای هنر شعر از یک جنس نیست. تنها خطای قابل توجه زمانی اتفاق می افتد که شاعر به علت عدم توانایی در محاکات درست عمل نکند. اما اگر در موارد پزشکی و یا مواردی در دیگر حرفه ها اشتباه کرد این یک اشتباه شاعرانه نیست. به عبارت دیگر ارسطو پاسخ سقراط را در رساله ایون افلاطون به گونه ای می دهد که ایون می بایست  به سقراط می داد. هدف و غایت شعر با هدف کسی که ارابه رانی آموزش می دهد یکی نیست.

ارسطو در پاسخ به ایرادات متافیزیکی افلاطون نیز با احتیاط عمل می کند برای مثال آنجا که می گوید شاعر شیئی را محاکات می کند (که خود قطعا از کمال مطلوب محاکات شده است) که دو درجه از حقیقت به دور است. ارسطو اشاره می کند که شعر خیلی جهانی تر از چیزهای دیگر است. " وظیفه شاعر نقل آنچه اتفاق افتاده است نیست بلکه نقل چیزهایی است که ممکن است اتفاق بیافتد - آنچه که برا اساس قانون احتمالات امکان وقوع دارد." بنابراین او تمایز مشهورش میان تاریخ و شعر را قائل می شود: تاریخ نگاران آنچه قبلا واقع شده است را می نویسند؛ شاعران آنچه که می تواند واقع شود. " بنابراین شعر فلسفی تر و بالاتر از تاریخ است: زیرا شعر به ارائه مفاهیم عمومی و جهانی تمایل دارد ولی تاریخ به ارائه مفاهیم خاص." بنابریان در شعر است که یک کار نشده‌ی محتمل از یک احتمال باور نکردنی قابل قبول تر است. این نکته تلویحا اشاره می کند که شاعر نه فقط صرفا از چیزهایی که در طبیعت هست محاکات می کند – که طبق نظر افلاطون چنین می کند-بلکه در واقع به آنچه که به کمال مطلوب نزدیک تر است، دست می یابد. ارسطو تاکید دارد شعر دنیا را نه آنجور که هست بلکه آنجور که باید باشد نشان می دهد. این تاکید بر جهانی بودن مفاهیم، با اینکه در ابتدا به عنوان پاسخی به افلاطون فرض می شود، در کل نگرش ارسطو به ادبیات به طور ضمنی وجود دارد.

از آنجایی که شعر با مفاهیم جهانی سر و کار دارد، شخصیت های شاعر همانند طرح شعر هایش باید جهانی باشند. این نگرش تمام تراژدی های کلاسیک را فرم می دهد چه در زمان ارسطو و چه در زمان لوئی چهاردهم. وقتی او از شخصیت صحبت می کند بر این عقیده است که خوبی با تمام طبقات مردم در ارتباط است. " حتی یک زن هم می تواند خوب باشد و همچنین یک برده؛ اگر چه زن ممکن است جنس دوم باشد و برده تقریبا بی ارزش." بدیهی است شاعری که از این نظرات پیروی می کند باید شاهش را به شیوه ای که مردان و شاهان خوب هستند تصویر کند نه به شیوه ای که زنان و بردگان خوب هستند. این تاکیدات، هنر کلاسیک را از هنر رمانتیک و واقع گرا متمایز می کند. شاهی که مانند یک شاه رفتار نمی کند جایگاهش را در میان رمانتیک ها و واقع گراها پیدا می کند. هم به این دلیل که نویسندگانشان می خواهند تاثیر گذار و بکر باشند و هم بخاطر اینکه یک برش از زندگی را همانطور که در فصل های بعد خواهیم دید نشان دهند. 

بدیهی است که ارسطو درباره همه نمایشنامه ها نمی نویسد او درباره نمایشامه های یونایی که می شناسد می نویسد. آنچه که او درباره اش می نویسد پیش از این متعلق به گذشته و محدود به یک گروه خاص و یک زبان خاص است. او مانند بسیاری از گذشتگان درک کمی از تاریخ دارد. با این حال ما ، نه افلاطونیون ونه ارسطویی ها، بلکه ما مدرنیست ها می توانیم  ازدرک تاریخی خودمان استفاده کنیم تا او را برای انجام ندادن آنچه که هیچ کدام از مردمان زمانش قادر به انجامش نبودند، سرزنش نکنیم.  دست آورد های بی نظیر او همیشه باقی می مانند. او از هر نقاد دیگری که تا به حال زیسته است حقایق بیشتری درباره ادبیات تمام اعصار به ما گفته است اگر چه درباره همه ادبیات این کار را نکرده است.

هر چه بیشتر بوطیقای او خوانده شود  بیشتر  تحت تاثیر این نکته قرار می گیریم که دلیل اصلی ارسطو برای نگارش آن پاسخ به افلاطون بود. کاری که به درجه اعلا انجام داد. ما باید سپاسگذار افلاطون – دشمن شعر – باشیم که باعث الهام بخشیدن به این دفاع باشکوه شد. 

برگرفته از کتاب: تاریخ کوتاهی از نقد ادبی نوشته ورنون هال

ترجمه: بـ . ش




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What causes burning pain in Achilles tendon? یکشنبه 15 مرداد 1396 04:24 ب.ظ
We are a group of volunteers and starting a brand new scheme in our community.
Your website provided us with valuable information to work on. You have performed a formidable job and
our entire community will probably be thankful to you.
فاطمه چهارشنبه 18 آذر 1394 06:34 ب.ظ
ممنون عزیزم
بهـــــاره .ش پاسخ داد:
شنبه 25 آبان 1392 08:48 ب.ظ
salam tarjome aliee,mamnoon,man tarjome chapter 3,4 az in ketabo niyaz daram mishe lotfan komakam konnin
بهـــــاره .ش پاسخ داد:
فصل سه رو دارم ترجمه می کنم. تقریبا نصفه است ترجمه اش.
شما دقیقا با کجاش مشکل دارید. بگید شاید بتونم کمکتون کنم.
ماسح سه شنبه 14 آبان 1392 10:33 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر