تبلیغات
پشت پلک کتاب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

در صورت استفاده از مطالب منبع را قید کنید
 

شنبه 5 اسفند 1391
ن : بهـــــاره .ش نظرات

حرف اول



آنچه در اینجا خواهید خواند نوشته های من درباره کتاب هایی است که خوانده ام و یا در حال خواندن انها هستم. در این نوشته سعی می کنم با معرفی کتاب و گاهی نویسنده به خواننده کمک کنم تا کتاب ها را بهتر درک و یا در انتخاب آنها راحت تر باشد.




جمعه 13 اسفند 1395
ن : بهـــــاره .ش نظرات

این ساندویج مایونز ندارد

کلمات کلیدی : این ساندویچ مایونر ندارد , سلینجر , نشر افق ,


این ساندویچ مایونز ندارد
و داستان های دیگر
جی. دی. سلینجر/سارا آرامی، مرجان حسنی راد
نشر افق
تعداد صفحات: 235

فکر نمی کنم کسی باشد که سلینجر را نشناسد. اگر هم کتابی از او نخوانده باشد اسم ناتوردشت او را حتما شنیده است. در پشت جلد همین کتاب آمده که سلینجر تنها یک رمان که همان ناتوردشت باشد را نوشته و فقط چندین داستان کوتاه در ادبیات داستانی آمریکا از خود به جا گذاشته است. ولی همین هم برای برجسته کردن جایگاه او کافی است. بعد از مجموعه داستان «دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم» این دومین مجموعه داستانی است که از سلینجر می خوانم و باید بگویم خیلی زیاد دوستش داشتم. این کتاب شامل ده داستان کوتاه می شود که هر کدام به اندازه یه رمان کشش دارند. توصیه ای که می توانم برای خواندن این کتاب بکنم این است که بهتر است قبلا ناتوردشت را خوانده باشید چون شخصیت های آن رمان در این داستان ها دوباره سر و کله شان پیدا می شود. البته نخواندن آن هیچ تاثیری در فهم داستان و لذت بردن از آنها ندارد. تجریه هایتان را از سلینجر خوانی با من هم به اشتراک بگذارید.

پشت جلد بخشی از یکی از داستان ها:
مفقودالاثر،مفقودالاثر، مفقودالاثر. همه ش دروغه! . . . اون قبلا هیچ وقت مفقودالاثر نبوده. احتمال مفقود شدن اون از هر پسر دیگه ای تو دنیا کم تره. اون این جا تو این کامیونه؛ اون تو نیوروک تو خونه س . . .
روی ایون نشسته، ناخن هاشو می جروه و داره با من تنیس دو نفره بازی می کنه و سرم داد می زنه . . .


چهارشنبه 11 اسفند 1395
ن : بهـــــاره .ش نظرات

فکر کنم باران دیشب مرا شسته امروز «تو»ام

کلمات کلیدی : شعر , کامران رسول زاده , فکر کنم دیشب باران مرا شسته امروز توام ,


فکر کنم باران دیشب مرا شسته امروز «تو» ام
کامران رسول زاده
انتشارات مروارید
تعداد صفحات: 152

کامران رسول زاده را با ترانه درختش شناختم که خوانده است. نمی دانم ترانه اش هم از خودش هست یا نه. بعدتر فهمیدم که ترانه و شعر هم می گوید. توی یکی از کتاب فروشی گردی هایم این کتاب را یافتم. نگاهی به اشعارش همانجا انداختم. من خودم اشعار کوتاه و موجز را دوست تر می دارم. دیگر جوصله خواندن شعرهای چند صفحه ای ر ا ندارم. که امروزه روز فکر می کنم هیچ کس دیگر حوصله ندارد. بعضی از اشعارش را دوست داشتم بخاطر همان ایجازشان و نظر دیگری نمی توانم بدهم چون فقط شعرخوان خوبی هستم و از چند و چون اشعار اطلاعی ندارم. جایی به اشعار این شاعر برخوردید نگاهی بیاندازید. اگر صاحب نظر هم بودید بنده را هم مطلع کنید از نظرتان.


113
حتی با عمیق ترین گریه نمی توانم
غلظت این بغض جا مانده از تو را 
به جاده ی مه آلود پشت این شعر بپیچم و 
خالی شوم،
من از تو خالی نمی شوم
حتی با عمیق ترین گریه. . . 



سه شنبه 10 اسفند 1395
ن : بهـــــاره .ش نظرات

کجا ممکن است پیدایش کنم

کلمات کلیدی : داستان کوتاه , موراکامی , کجا ممکن است پیدایش کنم ,


کجا ممکن است پیدایش کنم
هاروکی موراکامی/ بزرگمهر شرف الدین
نشر چشمه: چاپ یازدهم زمستان 1394
تعداد صفحات: 166


من از موراکامی هنوز کارهای بزرگش را نخواندم. کارهای مثل «کافکا در کرانه» یا «جنگل نروژی» ولی این مجموعه داستان به عنوان اولین اثری که  از این نویسنده خواندم واقعا مرا مجذوب کرد. دوست ندارم درباره کتاب ها خیلی حرف بزنم. کتاب باید خودش معرف خودش باشد. و این را هم تازگی ها بهش ایمان پیدا کرده ام که سلیقه در کتاب خوانی حرف اول را می زند و اجازه نمی دهد که هر کتابی را به هر فردی پیشنهاد کنی. برای همین تنها توصیه ام می تواند این باشد که این کتاب را هم نگاهی بیاندازید شاید با سلیقه تان جور بود. یکی دو مجموعه داستان دیگر هم از همین نویسنده خریدم که در صف انتظار نشسته اند تا خوانده شوند. 


پشت جلد:
یک شاعر در بیست و یک سالگی می میرد، یک انقلابی یا یک ستاره ی راک در بیست و چهار سالگی. اما بعد از گذشتن از آن سن، فکر می کنی همه چیز رو به راه است، قکر می کنی توانسته ای از «منحنی بزرگ انسان» بگذری و از تونل بیرون بیایی. حالا در یک بزرگراه شش بانده مستقیم به سوی مقصد خود در سفر هستی. چه بخواهی باشی، چه نخواهی. موهایت را کوتاه می کنی؛ هر روز صبح صورتت را اصلاح می کنی. دیگر یک شاعر نیستی، یا یک انقلابی و یا یک ستاره ی راک. در باجه های تلفن از مستی بیهوش نمی شوی یا صدای «دورز» را ساعت چهار صبح بلند نمی کنی. در عوض، از شرکت دوستت بیمه عمر می خری، در بار هتل می نوشی، و صورت حساب های دندان پزشکی را برای خدمات درمانی نگه می داری.
این کارها در بیست و هشت سالگی طبیعی است. اما دقیقا آن وقت بود که کشتار غیرمنتظره در زندگی ما شروع شد.





جمعه 31 اردیبهشت 1395
ن : بهـــــاره .ش نظرات

مرد بی وطن

کلمات کلیدی : کورت ونه گات , مرد بی وطن , رمان ,


مرد بی وطن
کورت ونه گات/زیبا گنجی - پریسا سلیمان زاده
نشر مروارید چاپ سوم 1393

تعداد صفحات: 131
قیمت پشت جلد: 7300



مثل بقیه کارهای ونه گات برای من خواندنی بود. اگر به سبک او علاقه مند هستید از خواندن این یکی هم لذت خواهید برد. ونه گات در این کتاب به دیدگاهی که آمریکا می خواهد از خود برای مردم جهان به نمایش بگذارد و تاثیری که این تفکر بر مردم خود آمریکا دارد به طنز اشاره می کند. هر توضیح دیگری درباره این کتاب زیاده گویی خواهد بود چون فکر می کنم تفکر و ذهنیت من بر روی خواننده بعدی هم تاثیر می گذارد.

پشت جلد:
"مرد بی وطن" کتاب مزخرفی ست. نویسنده دیگر چیزی در چنته ندارد که درباره ی دنیا به ما بیاموزد. دوران شکوفایی اش به سر آمده و گوهر خردش در قعر دریایی غر و لند و اراجیف مدفون شده است.
شوخی کردم.
اما باید اعتراف کنم که این ترفند را از خود کورت ونه گوت و متاب اخیرش "مرد بی وطن" سرقت کرده ام. با این که خیلی دلم می خواست این راز را فاش نکنم، اما تقلید از او برای کی مدت طولانی هم کار آسنانی نیست. این اثر کوتاه، که بخش از زندگی نامه طنز آمیز و خشم آلود اوست، شاید آخرین فرصت برای بهره جستن از قلم منحصر به فرد و دیدگاه های این نویسنده ی برجسته ی آمریکایی باید. بصیرت طنز آمیز ونه گوت هنوز هم پشتوانه ی آثار بسیاری از نویسندگان است.


                                                                     رابرت کانتون



سه شنبه 13 بهمن 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

خسیس

کلمات کلیدی : خسیس , مولیر , نمایشنامه ,



خسیس
ژان باتیست پوکلن مولیر/محمد علی جمال زاده
ناشر: شرکت انتشارات علمی فرهنگی
چاپ اول 1336/چاپ هشتم 1389
تعداد صفحات: 188


نمایشنامه کمدی خسیس اثر مولیر نمایش اغراق آمیزی از زندگی مردی است که خساستش باعث آزار خانوداه و اطرافیانش شده است. 
ولی برخلاف خود اثر به نظر من ترجمه به روح اصلی اثر لطمه وارد کرده است.  مترجم سعی کرده است عبارت و اصطلاحات معادل فرهنگ فارسی را در ترجمه استفاده کند. شاید هدفش این بوده که اگر احیانا اثر ترجمه شده برای نمایش بر روی صحنه مورد استفاده قرار گرفت برای تماشاچی عامه قابل درک باشد.ولی این کار به نمایشنامه اصلی ضربه وارد کرده چون این کار در مورد همه عبارت و معادل های فرهنگی قابل اجرا نبوده و در نتیجه کار ترجمه یک دست از آب درنیامده و اثر را دچار تناقض کرده است. بهتر بود مترجم به اصل اثر وفادار می ماند تا روح کار اصلی هم حفظ  می شد. 



جمعه 9 بهمن 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

سرگذشت ندیمه

کلمات کلیدی : سرگذشت ندیمه , مارگارت آنوود , رمان ,



سرگذشت ندیمه
مارگارت اتوود/سهیل سمی
انتشارات ققنوس چاپ اول 1382
تعداد صفحات: 463
بعد از کتاب آدمکش کور دیگر کتابی از این نویسنده نخوانده بودم. گرچه همان یک کتاب آنقدر من را تحت تاثیر قرار داد که بخواهم او را بیاورم توی لیست نویسنده های محبوبم. اما این کتاب کاملا با آن تصوری که از آتوود داشتم متفاوت بود. کتاب یک جامعه تخیلی را به تصویر کشیده بود. جامعه ای شاید بین آینده ای نزدیک و آینده ای دور. در زمانی که دنیا پر از تششعات هسته شده است و هر جایش برای سکوت مناسب نیست. زمانی که انسان باید برای ادامه نسلش که دارد از بین می ورد کاری بکند.
 در داستان سرگذشت ندیمه، زنان محور داستان هستند زنانی که نوعی دیکتاتوری می خواهد به آنها چیزهایی را بدهد که یک عمر شاید همه زنان آرزویش را داشتند ولی در واقع آنچه که دارند آزادی نیست بلکه نوعی دیگر از بردگی است. در این جامعه به علت کاهش یافتن زاد و ولد ندیمه ها تنها وظیفه دارند باردار شوند. کار کردن و خانه داری و حتی عاشق شدن برای آنها ممنوع است. آنها در واقع تنها دستگاه هایی برای ادامه نسل انسان هستند. 
 دنیایی که آتوود ترسیم کرده بود شاید یک نوع از انواع دیکتاتوری باشد، شبیه آن چیزی که جرج اورول در 1984 می خواست نشان دهد.گرچه از نظر خودم این مقایسه کار درستی نیست ولی موقع خواندن نمی توانستم این قیاس ها را کنار بگذارم. 
کتاب از دفتر خاطرات یکی از زنانی که ندیمه نامیده می شدند و کارشان تنها بارداری و تولید نسل بوده است نقل می شود. داستان از میانه های زندگی او آغاز می شود و به همان صورت هم در میانه پایان می پذیرد. فصل نهایی کتاب انگار چندین سال بعد و مثلا بعد از منقرض شدن این نوع حکومت و در نشستی شاید فرهنگی اتفاق می افتد که سخرانی به بررسی دست نوشته های ندیمه می پردازد و برای آنها هم سرنوشت آن زن و زنان دیگر مشخص نیست. 



دوشنبه 28 دی 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

دمیان

کلمات کلیدی : دمیان , هرمان هسه , رمان ,



دمیان
هرمان هسه/ لیلی بور بور
ناشر: تهران 1363

این کتاب را به صورت صوتی گوش دادم. با همین ترجمه. در حال حاضر فکر می کنم چند ترجمه در بازار موجود باشد از آقایان خسرو رضایی، محمد بقایی و عبدالحسین شریفیان. سایت شهر کتاب را که جستجو کردم از این سه نفر ترجمه موجود بود ولی ترجمه خانم بور بور را پیدا نکردم. یکی دو سایت دیگر خرید آنلاین کتاب را هم جستجو کردم ولی این ترجمه انگار به این راحتی پیدا نمی شود.
 اگر مایل هستید کتاب صوتی را تهیه کنید می توانید سری به لینک زیر بزنبد:

اگر هرمان هسه را بشناسید فهم مفاهیم فلسفی کتاب زیاد سخت نخواهد بود. پدر هرمان هسه یک مبلغ مذهبی بود که در هندوستان یک موسسه تبلیغی عظیم داشت. هسه هم قرار بود که راه پدر را برود ولی در نهایت از مدرسه مذهبی فرار کرد. در دو کتابی که از هرمان هسه خواندم(سیذارتا و دمیان) تاثیر تفکرات مذهبی به شدت در کارهایش دیده می شود. در کتاب سیذارتا تاثیر مذاهب شرقی و بیشتر هندو مشخص است. در کتاب سیذارتا شخصیت داستان از پست ترین اعمال انسانی عبور می کند و بعد با بودا آشنا می شود و عشق باعث کمال او می شود. گرچه در تمام کتاب های او شخصیت ها به دنبال نوعی کمال هستند، هسه بر مذهب خاصی تاکید ندارد بلکه به دنیال راهی است که تمام انسان ها بتوانند با استفاده از آن به کمال برسند. در کتاب سیذارتا این تفکر را در قالب بودا به نمایش می گذارد و در کتاب دمیان با مذهب جدیدی که او و دوستش دمیان به دنبال آن هستند با خلق خدایی به نام آبراکس. 
کتاب سرشار از مفاهیم فلسفی است درباره سیر انسان برای رسیدن به کمال. در این راه خودشناسی یکی از مفاهیمی است که از نظر هسه باید به آن پرداخت تا به کمال رسید. در کل کتاب دمیان از جمله کتاب هایی بود که واقعا انسان را به فکر فرو می برد. فکر می کنم باید یک نسخه چاپی از این کتاب توی کتاب خانه ام داشته باشم چون نیاز است که دوباره بخوانمش. 





پنجشنبه 19 آذر 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

چرا که نبودی




چرا که نبودی
لیلا کرد بچه
ناشر فصل پنجم/چاپ دوم 1392
قیمت پشت جلد:7000

درباره شعر نمی توانم حرف بزنم فقط می توانم بخوانمش.کارهای خانم کردبچه را دوست دارم بخاطر حقایق زنانه اشعارش که فقط یک زن می فهمد.

از این مجموعه:

تمام زندگی ام 
دست و پا زدن زیر مته ی دندانپزشک بود
به خاطر شیرینی بوسه ای در خواب

چرا هیچ کس تکانم نمی دهد؟
از این بیداری تلخ بی پایان.

تلخی بی پایان/ صفحه 37


چهارشنبه 18 آذر 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

بیورنستیرن مارتینیوس بیورنسون برنده نوبل ادبیات 1903

کلمات کلیدی : برندگان نوبل ادبیات , بیورنستیرن بیورنسون ,


جایزه نوبل در ادبیات سال 1903 به بیورنستیرن بیورنسون اهدا شده است به خاطر " ادای احترام به اصالت و شکوه شعر روانش، که همواره بخاطر دو ویژگی طراوت الهاماتش و خلوص نادر روحش از دیگر آثار متمایز می شوند."

بیرونسون متولد 8 دسامبر 1982 در نروژ است. او بخاطر نوشتن سرود ملی نروژ شهرت زیادی دارد. او را جز چهار ادیب برجسته نروژی که هنریک ایبسن هم یکی از آنهاست می داند. از هفت سالگی شعر می گفته است و بعد از رفتن به دبیرستان (همان مدرسه ای که ایبسن هم در آن تحصیل می کرده است) به استعداد خود پی برده و وارد همین راه شده و بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه به عنوان منتقد ادبی در روزنامه ای به کار مشغول شد.
اولین کارهای جدی او شامل رمان می شود ولی بعدا احساس کرد انچه که او می خواهد بگوید در قالب تاتر بهتر دیده خواهد شد بنابراین وارد این زمینه شد و تا سال 1962 مهمترین اثری که منتشر کرد تریولوژی Sigurd the Bad بود. بعد از ان بود که وارد کار تئاتر شد و مدتی هم مدیریت تئاتر اسلو را برعهده داشت. هدف او بیشتر نشان دادن وضعیت روز جامعه در تاتر بود که مورد اقبال قرار نگرفت. ولی او همچنان به کارش ادامه تا بالاخره در سال 1988 تاتر "فراتر از قدرت ها" که در سال های اولیه موفقیتی به دست نیاورده بود توجه عموم را به خود جلب کرد. 
بیورنسون طرفدار جناخ چپ در سیاست نروژ بود و فعالیت هایش برای موفقیت این جناح باعث شد که متهم به خیانت شود و مدتی را در آلمان سپری کند. او یکی از اعضای اصلی کمیته نوبل بین سال های 1901 تا 1906 بود. بیورنسون اولین نروژی است که توانسته است جایزه نوبل را کسب کند.
این نویسنده و شاعر نروژی در 26 آوریل 1910 در 77 سالگی در پاریس درگذشت.


یکشنبه 15 آذر 1394
ن : بهـــــاره .ش نظرات

صبحانه قهرمانان

کلمات کلیدی : کورت ونه گات , صبحانه قهرمانان ,


صبحانه قهرمانان
کورت ونه گات/ راضیه رحمانی
انتشارت ققنوس: چاپ اول 1393
تعداد صفحات:312
قیمت پشت جلد: 14000

این یکی را چند ماه پیش خواندم و وقت نشد درباره اش بنویسم. از ونه گات دیگر هم گفته ام. نیاز به معرفی ندارد. این یکی دیگر از کارهای فوق العاده اش است. کلا نمی توانم از کنار کارهای این نویسنده بی تفاوت رد شوم. تمام کارهایش برای من جاذبه دارد. جوری می نویسد که تو را درگیر می کند. طنزی که در گفتارش به کار می برد جای خنده اشک آدم را در می آورد. 
این یکی کتابش درباره بلایی است که انسان دارد سر کره خاکی در می آورد. صنعتی شدن و پیشرفت که دارد دنیا و طبیعت را نابود می کند و این نابودی انسان را هم نابود خواهد کرد. نگاه این نویسنده به دنیا از زاویه ای است که شاید کمتر کسی از آن به دنیا نگاه کرده باشد. خواندن کتاب های این نویسنده را به شدت توصیه می کنم.

بخشی از کتاب:
تروات....گفت: "خب راستش من قبلا طرفدار محیط زیست بودم و وقتی مردم سوار بر هلیکوپتر با تفنگ اتوماتیک به عقاب ها شلیک می کردند و از این جور کارها انجام می دادند، ماتم می گرفتم، اما حالا دیگه اینجور نیستم. رودخانه کلیولند، از بس آلوده شده، سالی تقریبا یک بار آتش می گیره. قبلا این قضیه من رو کلا به هم می ریخت، ولی حالا بهش می خندم. زمانی که نفتکشی دچار سانحه می شه و بارش رو در اقیانوس می ریزه و در نتیجه آن میلیون ها پرنده و میلیاردها ماهی رو به کشتن می ده، من می گم: "زنده باد نفت استاندارد" یا "زنده باد هر کی این کار رو کرد". بعد دست هایش را به نشانه ابراز شادی بالا برد و گفت:" به درک اسف السافلین."
راننده از حرف هایش ناراحت شد و گفت: " حتما شوخی می کنی؟"
تراوت گفت:"من به این نتیجه رسیده ام که خود خدا هم طرفدار محیط زیست نیست. بنابراین اگه کسی طرفدار محیط زیست باشه به مقدسات بی احترامی کرده .تا حالا شاهد آتش فشان، گردباد یا سونامی بوده ای؟شنیده ای که هر نیم میلیون سال یک بار عصر یخی رخ می ده؟ درباره بیماری کشنده درختان نارون چیزی می دونی؟ برای حفظ محیط زیست معیار خوبی هست،آن هم خداونده و نه انسان. درست همان زمانی که ما موفق شیم رودخانه هایمان را پاک سازی کنیم او احتمالا کل کهکشان رو تبدیل به یک حلقه سلولویید فشرده می کند."
صبحانه قهرمانان/ صفحه 94



( تعداد کل صفحات: 5 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]